X
تبلیغات
همای چکامه سرای ایران

همای چکامه سرای ایران

همای

این هم آهنگ خودم

این آهنگ خودمه دوستان نظر فراموش نشه


http://up.dl-kids.in/uploads/13381331251.mp3

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت 20:16  توسط آروین  | 

استفاده ی همای از این شعر در عقل و عشق و آدمی

باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي
دور ميگشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا
قيصرامين پور- روحش شاد

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 1:2  توسط آروین  | 

خرید DVD های اورجینال

برای خرید DVD های اورجینال همای  با شماره ی ۸۸۷۳۷۷۵۶

و برای راهنمایی به سایت www.parvazehomay.com بروید.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 15:26  توسط آروین  | 

عقل و عشق و آدمی

پس از یک سال تلاش پیاپی برای نوشتن ادبیات و آهنگسازی اپرا و ماه ها تلاش شبانه روزی برای ارنجمان ارکستر سمفونی و سازها و آواز ایرانی ،  وقتی برای تمرین به اروپا میرفتم حال شگفتی داشتم و خیلی نگران بودم ، از طرفی خیلی دوست داشتم نتیجه ی تلاش های عاشقانه و تازه ترین کارم که باور دارم بهترین کارم هست رو ببینم و از طرفی چون نخستین بار بود که کاری برای ارکستر سمفونی می نوشتم ، نمی دانستم چه خواهد شد اما ایمان داشتم که میتواند روی مردم اثر بگذارد.

چند ماه از خانه بیرون نمی رفتم و شب و روز و زمان را از یاد برده بودم و اپرا را می نوشتم ، از سروده های حافظ و سعدی و عراقی و شهریار می خواندم و درس می گرفتم و به کارم ادامه می دادم.

من چاره ای نداشتم و باید این اپرا را برای ماه اردیبهشت آماده می کردم تا روی صحنه برود. چه شبها که بیدار بودم ، می نوشتم و اشک می ریختم بی اختیار ؛ گاهی پیامهایی به من الهام می شد که طاقت نوشتنشان را نداشتم .... و تنها انرژی بخش من برای نوشتن ، بازیهای کودکانه ی پسرهای کوچکم و همراهی همسر مهربانم و دوستانم در گروه مستان بود.

من به اروپا پرواز کردم و حتی در هواپیما نیز در حال نوشتن بخش پایانی اپرا بودم. علیرضا مهدیزاده همه ی کارهای ارکستر مستان  و سمفونی را هماهنگ می کرد و برنامه ی ارکستر و سفرها را . من نیز در کنار استاد علیرضا مجلل و سلی و دریا آماده بودیم برای تمرین.

ایده ی زیبای استاد مجلل کارگردان اپرا این بود که باید این اپرا را به شکل ساده و با استفاده از تکنیک تعزیه ایرانی اما با این پیام به شکلی تازه به روی صحنه ببریم.

تمرین ها پیاپی بود و من روز به روز خسته تر می شدم ، از بد روزگار دریا هم از 8 روز پیش از کنسرت بیمار شده بود و حتی نمی توانست در تمرین حاضر باشد و چاره ای نداشت جز اینکه کار را در ذهنش تمرین کند و بشنود. سلی عزیز نه تنها بسیار سر حال بود ، بلکه تلاش می کرد تا این حس را به من انتقال دهد و از طرفی استاد مجلل که با وجود مشکل دیسک کمر خودشان به سختی می توانستند سر پا باشند ، اما عاشقانه ما را هدایت می کردند.  من پیش بینی کرده بودم که این اپرا در اجرای نخست در دوسلدرف متولد خواهد شد و در اجرای  دوم به کودکی و در لندن به اوج جوانی خواهد رسید! 

به روز اجرا نزدیک می شدیم و نگرانی های من روز به روز بیشتر می شد ، هنوز صدای دریا بر نگشته بود و من هم خسته تر میشدم و از طرفی برای اینکه ارکستر سمفونی بتواند فضا و موسیقی ما را درک کند نیاز به زمان بیشتری داشتیم که ممکن نبود ، 2 تمرین با هم داشتیم ، یکی یک روز پیش از برنامه و دیگری در روز برنامه و باید با دو تمرین به روی صحنه می رفتیم.

سرانجام روز برنامه صدای دریا کمی برگشت و او با تمام احساسش به ما امید و انرژی داد تا از نگرانی در آمدیم اما دیگر تاب و توانی برای من نمانده بود ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گاه موعود رسیده بود و ما به روی صحنه رفتیم و برنامه را آغاز کردیم، پس از آغاز نخستین بخش اپرا ، با پخش صدای گریه نوزاد در حال تولد ، اپرای عشق و عقل و آدمی نیز متولد شد و دریا به دنبال کودک تولد یافته به روی صحنه رفت و با شنیدن صدای زیبای کمانچه ی علیرضا که ارکستر را همراهی می کرد ، اشک در چشمان همه ما حلقه زد .

 

 

 

 

 

 

در این اپرا انسان عاشق پای به عرضه هستی می گذارد  و به سوی آرمانها و آینده گام برمی دارد  و عشق در درونش به رنگ های گوناگون تجلی پیدا  می کند . کم کم عقل در وجودش شکل می گیرد و او را از راه رسیدن به آروزهای دوردست دور می کند اما انسان همیشه عاشق است و در برابر فرمان عشق سر فرود می آورد ، اما این عقل است که هراسی در دل انسان ایجاد می کند و مصلحت اندیشی را پیروزی انسان می داند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جنگ میان عقل و عشق در درون انسان از کودکی تا پیری می تواند سرگذشت همه ی انسانها باشد و ما از روی صحنه ، این احساس را در چشمان همه ی مردم میدیدم. گویا آنقدر مردم خودشان را و گذشته ی خودشان را در این داستان مس دیدند که حتی به سختی نفس می کشیدند ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما اجرای اول و دوم را پشت سر گذاشتیم و در لندن که مهمترین کنسرت بود به خواسته مان رسیدیم . گویا عشق و عقل و آدمی سرگذشت همه ی کسانی بود که در تالار بودند و من اشتیاق را در چشمان همه می دیدم. من به خواسته ی خودم رسیدم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق گر خواهی بباید خویش را شیدا کنی

خویش را باید بسوزی  عشق را پیدا کنی

دردها باید کشیدن

رنج ها باید چشیدن

خویش را باید بسوزی  عشق را باید بسازی

 

 در این اپرا انسان برای رسیدن به آرمانهای خودش حتی از جان خویش می گذرد و از هیچ سختی ای هراس ندارد. انسان از پندهای مصلحت اندیشانه ی عقل می گذرد ، از هوس و ثروتها می گذرد ، از چشمان خودش می گذرد ، از عقل و برهان و سپس از جان برای رسیدن به عشق می گذرد و در لحظه ی پایان ، تنها عشق به انسان زندگی دوباره می بخشد و انسان در شکل پیامبری به همه ی مردمان جهان این پیام را می دهد :

 

من پیام آورده ام مردم  پیام آورده ام  پیام آورده ام

ای مردمان عاشق شوید

من نه از سوی خدایم

من نه زین عالم جدایم

من نه زان اهل ریایم

از شمایم مردمان عاشق شوید

من نه زرتشتم نه موسی

من نه فرعونم نه عیسی

من نه در غارم نه در مسجد  نه معبد  نی کلیسا

از شمایم مردمان عاشق شوید

همچو ابراهیم و مانی نیستم

من در عمری جاودانی نیستم

از زمینم ، آسمانی نیستم

از شمایم مردمان عاشق شوید

من عصا را اژدها هرگز نخواهم کرد

اژدهای دهر را باید عصا کردن

جان تک فرزند خود را بی بها هرگز نخواهم کرد

در میان آبها تنها رها هرگز نخواهم کرد

زان که جان خویش را باید فدا کردن

من پیام آورده ام مردم پیام آورده ام ای مردمان عاشق شوید

 

 

 

 

 

 

 استاد مجلل- دریا دادور- پرواز همای-والتر پروست- سلی

در اپرای « عشق عقل آدمی »

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 13:5  توسط آروین  | 

بانوی ایرانی

درود

ماييم و هماي و مستان و بانوي ايراني...

پرده بردار از رخ ای بانوی ایرانی،

وای از این معشوقه بازیهای پنهانی،

گیسوانت را رها کن در پریشانی

بانوی ایرانی.....

بانو....بانو.....بانو....بانو...،

بانوی ایرانی....

بس که زیبایی،فریبای

سزاوار تماشایی

امان از نامسلمانی......

امان از نامسلمانی......

تو خود سرشار از ایمانی،

تو خود سرشار از ایمانی،

بانوی ایرانی......

بانو....بانو....بانو....بانو....

بانو ایرانی.......

وای اگر چشمان مستش واکنی،

زلف پنهان گشته را پیدا کنی،

عاشقان را واله و شیدا کنی،

خود این نمی دانی...بانوی ایرانی...

بانو....بانو....بانو....بانو....

بانوی ایرانی........

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 12:8  توسط آروین  | 

کنسرت همای

کنسرت های همای:              مکان:

جدال عقل و عشق.               تالار وحدت

این چه جهانیست؟                کاخ نیاوران

من از جهانی دگرم.                کاخ نیاوران 

سرزمین بی کران.                  تالار والت دبزنی         

عجب آب گل آلودی.                آرنا اوبر هزن   

سربازان.                              تالار والت دیزنی

موسی و شبان                     تالار والت دیزنی

عقل و عشق و آدمی              برکسل لندن

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 1:18  توسط آروین  | 

کنسرت والت دیزنی 2010

کنسرت والت دیزتی آگوست 2010

سومین باری بود که در سالن باشکوه والت دیزنی کنسرت می دادیم و با توجه به 2 کنسرت خوبی که سال های گذشته داده بودیم ، همه در انتظار یک برنامه بودند که انتظاراتشان را برآورده کند .
ما پس از بازگشت از اروپا ، تمریناتمان را آغاز کرده بودیم و بسیار کار سختی در پیش داشتیم. من ناگزیر بودم زودتر از گروه به آمریکا سفر کنم ، چون برای تبلیغات به بودن من نیاز بود. 8 روز مانده به کنسرت بچه ها هم رسیدند ، اما ناگفته نماند که به دلیل دیر حرکت کردن پرواز امارات از ایران ، پرواز دوبی به نیویورک را از دست داده بودند و مجبور شدند 20 ساعت دوبی بمانند و این روی پرواز های دیگه هم اثر گذاشته و خسته و کوفته رسیدند سن دیه گو ؛ ولی ما تمرین هایمان را خوب پشت سر گذاشتیم و برای کنسرت در لس آنجلس آماده شدیم.
روز کنسرت به سالن رفتیم و صدابرداری را آغاز کردیم ، اگرچه در 2 سال گذشته با صدابرداری در آن سالن مشکل داشتیم چون آن سالن برای ارکستر بزرگ طراحی شده ولی کج دار و مریز با آنها تا می کردیم ولی امسال هرچه تلاش کردیم نتوانستیم صدای خوبی بگیریم و به سختی کنسرت را آغاز کردیم ، با نداشتن صدای خوب به سختی میشود کار را به خوبی اجرا کرد...
برخلاف سال های گذشته ، به دلیل روزهای بد اقتصادی در آمریکا سالن حدود 600 نفر خالی داشت ولی باز هم اجرای برنامه برای 1700 نفر با صدابرداری بد کار بسیار سختی بود.
کنسرت را با آهنگ « ای شاه » در مایه ی دشتی که از ساخته های خودم هست آغاز کردیم و پس از آن با هم نوازی تار آزاد و نی پاشا « سربازان » را نواختیم . سربازان کاریست حماسی و بسیار زیبا ، سروده ی محمد سلمانی که آزاد و پاشا در فضایی نزدیک به آن سروده ی زیبا نواختند و من هم خواندم. اما هنوز نتوانسته بودیم فضای سالن را در دست بگیریم چون کسی نمی فهمید ما چه می خوانیم و پس از آن پاشا نشست پشت پیانو و اسفندیار با نواختن طبل خبر از آغاز آهنگ « بزن بر طبل بی عاری » دادند.




بزن بر طبل بی عاری
بزن بر طبل بی عاری
که یاران خفته در خوابند و
گم گشته ست بیداری
نه در میخانه ها مستی
نه بر جا مانده هشیاری
بزن بر طبل بی عاری
هزاران دشنه جای تیشه
در دستان فرهاد است
برو شیرین برو شیرین
که در اینجا ندارد عشق بازاری ...

و از اینجا بود که توانستیم با فریاد های بزن بر طبل بی عاری و کوبیدن بی امان اسفندیار بر طبلی بزرگ نبض سالن را در دست بگیریم.
این آهنگ در دشتی سل یا گام سل مینور اجرا شد که پیانو به سازهای ایرانی اضافه شده بود و رنگ بسیار خوبی به کار ما داد.
پس از آن هم سروده ی « روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست » را با هم نوازی علی پژوهشگر و سینا جهان آبادی اجرا کردیم که اعتراف می کنم آن جوری که می خواستم هنوز نتوانستم این سروده ی زیبای ناصر خسرو را اجرا کنم . آهنگ از « ماست که بر ماست » سروده و آهنگ من با تنظیم زیبای پاشا فضای سالن را به خوبی در دست ما انداخت و کم کم به خواسته ی خودمان نزدیک شدیم .
آواز « من سپیدم » با هم نوازی زیبای علیرضا و محمود به خوبی اجرا شد و در پایان بخش اول آهنگ « تا کی می توانی » را اجرا کردیم که به ما هم خیلی انرژی داد و آمدیم که برای 20 دقیقه سالن را برای استراحت ترک کنیم که ناگهان حادثه ی جالبی رخ داد که انتطارش را نداشتیم ...
شهردار شهر بورلی هیلز در لس آنجلس آقای« جیمی دلشاد » که از افتخارات ایران در آمریکاست به همراه برگزارکنندگان به روی صحنه آمد ند و یک بیانیه و تقدیرنامه از سوی شهرداری به گروه مستان و همای هدیه کرد که 2 ماه پیش به استاد شجریان هم هدیه داده بودند.






لوح هدیه شده از سوی آقای جیمی دلشاد -شهردار بورلی هیلز
خوب بر خلاف ایران دریافت چنین هدیه ای از سوی شهرداری ها در آمریکا بسیار مهم است و ما خوشحالیم که در اینجا از هنر گروه مستان قدردانی می شود و ما با امید بیشتر برای شناساندن هنر و فرهنگ ایران ، راهمان را ادامه خواهیم داد.

پس از 20 دقیقه استراحت به روی صحنه آمدیم با سخنی کوتاه درباره ی پروژه ی حیات وحش ، آهنگی برای حمایت از حیات وحش به زبان پارسی و انگلیسی اجرا کردیم.
می خواهم انسانی دیگر گونه باشم ( I want to be transformed )
می خواهم از درختان ایستادگی بیاموزم
می خواهم چنان مورچه ای باشم پرتلاش
بی آنکه هراس داشته باشم از باران ...

و پس از آن آهنگ « بسامه موچو » و « می بده از لبت » را اجرا کردیم که برای خیلی ها بسیار جالب بود که ما این آهنگ زیبای اسپانیایی را به هر دو زبان پارسی و اسپانیایی اجرا کردیم.
آهنگ « چاوه ری » کردی که از ساخته های آزاد بود ، ما را به موسیقی ایرانی و زبان پارسی برگرداند ولی خیلی ها فریاد می زدند « این چه جهانیست »! ، « ملاقات با دوزخیان »! و دوست داشتند آهنگ های قدیمی اجرا شود و من هم از بچه ها خواستم تا آهنگ « می بده » را اجرا کنیم و پس از آن هم آهنگ « مست مستم » ، که دیگر خیلی ها انگار مست مست شده بودند... من خودم هم عاشق این آهنگ هستم ...

بارها من گفته بودم
ترک جام و می کنم
گفته بودم ترک می
اما نگفتم کی کنم
توبه هایم را شکستم
توبه هایم را شکستم
مست مستم
مست مستم
مست مست ...



دو نوازی علی و سینا ما را به آهنگ « خدا را می شناسم » رساند که قرار بود آهنگ پایانی باشد و با شور و حال عجیبی این آهنگ را اجرا کردیم و آمدیم برای خداحافظی و شاد بودیم که در پایان توانسته بودیم رو سپید باشیم و وقت هم نداشتیم ؛ از صحنه بیرون رفتیم ولی مجبور شدیم که برگردیم چون همه دوست داشتند تا یک آهنگ دیگر بنوازیم .
ما هم آهنگ « سرزمین بی کران » را به یاد همه ی هم میهنانمان در ایران اجرا کردیم ، به امید آنکه بتوانیم همین آهنگ را در ایران اجرا کنیم.
این بود گزارشی از کنسرت آغازین ما در لس آنجلس . به امید کنسرت در ایران .
بدرود.
پرواز همای


منبع : وبلاگ مستان همای

تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما
نمی دانم کی ام من ...نمی دانم کی ام من
آدمم روحم خدایم یا که شیطانم
تو با خود آشنایم کن...تو با خود آشنایم کن
اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
پس ای مردم....پس ای مردم
خدا اینجاست...خدا در قلب انسانهاست

 


 

May 2010مصاحبه مجله جوانان با استاد همای






توضیح: پرسش‌ها حذف شده است تا متن کوتاه‌تر شود و خواندن برای شما ساده‌تر. فقط پاسخ پرواز همای را در ادامه می‌خوانید
درود بر شما و همه هواداران مجله جوانان و گروه مستان. من همیشه تلاش کردم تا هر بار که بر روی صحنه می‌روم، حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشم و برای این کار، همیشه در طول سال یا در حال جستجو و مطالعه هستم و یا در حال به دست آوردن تجربه‌های تازه، تا آنچه را که روز به روز می‌آموزم به سروده و آهنگ تبدیل کنم.
من نیمی از سال را در حال اجرای کنسرت در کشورهای مختلف اروپا، آمریکا و کانادا هستم و نیمی دیگر از سال را به ایران باز می‌گردم تا بتوانم برای ساختن کارهای تازه تمرکز داشته باشم.
اینگونه سخن گفتن شیوه من است و همیشه تا روزی که زنده هستم فریاد مردم خواهم بود و برای مردم واز زبان آنها آواز خواهم خواند و از هیچ چیز باکی ندارم. اگر چه در طول این چهار سال در ایران بر من بسیار سخت گذشته است و تمام فرصت‌های اجرای برنامه یا آلبوم را در ایران از من گرفته‌اند ولی مردم عاشقانه مرا دوست دارند و همه اثرهایم را به دست می‌آورند واین به من امید می‌دهد تا روزبه روز بهتر از دیروز باشم. این محدودیت هم هیچگونه نگرانی را برای من در پی ندارد بلکه به محبوبیت من افزوده خواهد کرد.
سخن گفتن از نیازهای روز جامعه، زبان ادبی خوب و استفاده از نوازندگان توانا، بیان دیدگاه‌های متفاوت و تازه ادبی، همه اینها در موفقیت ما نقش دارد. ما یک گروه جوان و تازه نفس هستیم که هر بار روی صحنه می‌رویم، حرف تازه‌ای برای گفتن داریم وهمیشه حرف‌های تازه، شنیدنی است به همین دلیل هواداران ما از ما حمایت می‌کنند.
اینگونه که در کنسرت‌ها می‌بینم از همه نسل‌ها به کنسرت‌های ما می‌آیند و این برای ما بسیار دلنشین است که از همه جور آدمهای میانسال، پیر و جوان برای دیدن برنامه‌های ما می‌آیند. در ایران هم با وجود این که تا امروز به ما اجازه اجرای برنامه ندادند، ولی بسیاری از نوجوانان و جوانان از هواداران ما هستند و از ما حمایت می‌کنند.
«سربازان» نام کنسرت امسال ما در تور آمریکا است. سربازان نام بخش آغازین کنسرت ماست که پیام‌های بیدارکننده‌ای دارد و نگاهیست آگاهانه به آنچه در تاریخ ایران گذشته است. سرگذشت پرهیجان و پرفراز و نشیب مردم ایران در طول تاریخ است. سر گذشت کسانی است که در راه جاودانگی وطن از خود گذشتند و نابود شده‌اند. سرگذشت سربازان میهنی است که برای آزادی و جاودانگی از جان گذشته‌اند. داستان سربازان رنگ تازه‌ای از ادبیات در موسیقی است که برای اولین بار به نمایش گذاشته می‌شود و به نوعی یک موسیقی حماسی است که شک ندارم همه شنوندگان برنامه را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
"سربازان"، "بزن بر طبل بی عاری"، "روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست"، "از ماست که بر ماست"، "من سپیدم" و تک‌نوازی در بخش آغازین برنامه، رنگی حماسی به برنامه خواهد بخشید که حتی بر روی صحنه برای خود ما لذت بخش و جالب است.
من در طول یک سال گذشته در کنار این شیوه و سبکی که دنبال می‌کنم، به دنبال هدف تازه‌ای نیز بوده‌ام و در حال نوشتن برنامه‌های تازه‌ای هستم که به زودی از آن بسیار خواهید شنید.
پروژه "فریاد کره خاکی"، "فریاد پادشاه"، "پرواز پرندگان" و "آب، خاک، آتش"، سروده‌ها و آهنگ‌هایی هستند که در طول سال گذشته برای حمایت از زمین و حیات وحش ساخته و نوشته‌ام. این یک پروژه بزرگ جهانی هست که در کنار چند خواننده بزرگ جهان به روی صحنه خواهیم برد. من برای نوشتن این پروژه به کشورهای آفریقای جنوبی سفر کردم تا در کنار حیوانات، حیات وحش و مردم بومی آنجا و از زبان آنها، از زبان حیوانات و جنگلها برای حمایت از حیات وحش کارهای تازه‌ای بسازم. سفرهای زیادی را به آمازون، سیبری، تبت و هند جنوبی در پیش دارم تا بتوانم کارهای تازه‌تری برای این پروژه بنویسم. زبان تازه‌ای را برای بیان این پروژه انتخاب کرده‌ام تا به جای زمین، جنگلها و حیوانات سخن بگویم و مردم دنیا را به سوی حمایت از آنها هدایت کنم. من و یارانم و کسانی که به این پروژه می‌پیوندند، زبان زمین خواهیم بود تا به جای زمین سخن بگوییم و از زمین بخواهیم خشمگین نباشد. زمین خشمگین است و اعتراضش را به سیل، زلزله، طوفان و سونامی در این سال‌ها بیان کرده است. اما ما از زمین می‌خواهیم تا آرام باشد و زبان زمین باشیم و از مردم بخواهیم تا بیشتر به زمین که مادر همه ما است احترام بگذارند. تمام تلاشم را به کار گرفته‌ام تا در برنامه امسال در والت دیزنی کنسرت هال، کنسرت پرهیجان و زیبایی با گروه مستان به نمایش بگذارم.
گروه ما تشکیل شده است از نه نفر از نوازندگان پر توان که همه آنها از ایران به آمریکا سفر می‌کنند و از یاران همیشگی من هستند.
دو نوازنده دف و تمبک گروه به نام‌های اسفندیار شاهمیر و سحاب تربتی که در سال‌های پیش نبودند امسال به ما اضافه شده‌اند.
سینا جهان‌آبادی (کمانچه)، علی پژوهشگر (عود)، پاشا هنجنی (نی)، آزاد میرزاپور(تار)، محمود نوذری(سنتور)، علیرضا مهدی‌زاده (قیچک)، اسفندیار شاهمیر (دف) و سحاب تربتی (تنبک) یاران من در تور کنسرت‌های امسال هستند که از هنرنمایی آنها لذت خواهیم برد.
با آرزوی روزهای خوش برای همه هم‌میهنان در کنسرت والت دیزنی.
بدرود
[FONT='lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif]منبع : صفحه رسمی پرواز همای در
فیس بوک[/FONT]
تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما
نمی دانم کی ام من ...نمی دانم کی ام من
آدمم روحم خدایم یا که شیطانم
تو با خود آشنایم کن...تو با خود آشنایم کن
اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
پس ای مردم....پس ای مردم
خدا اینجاست...خدا در قلب انسانهاست
سال ۲۰۰۹
 

اپرت موسی و شبان همراه با تازه ترین ساخته های همای روز 16 آگست در والت دیزنی کنسرت هال اجرا شد.

 

 

این اپرت به وسیله ی پرواز همای نوشته و ساخته شده بود که با ارنجمان و رهبری شهرداد روحانی برای اولین بار در شهر لس آنجلس به روی صحنه رفت و آنگونه اجرا شد که از آغاز تا پایان اپرا ، مردم در بهت و شگفتی فرو رفته بودند.

داستانی را که همه ی ایرانیان از کودکی در کتاب مولانا به یاد داشتند ، همای به گونه ای سروده بود که گویا چوپان کوه های تالش با خدایش سخن می گفت. 

در آغاز برنامه صدای نی چوپانی که به وسیله ی پاشا هنجنی نواخته می شد همراه با صدای زنگوله ی گوسپندان ، نمایی از کوه های گیلان بود.

 

 

پس از آن ارکستر سمفونیک به رهبری شهرداد روحانی بخش نخست را آغاز کرده و با سخنان راوی در بخش دوم زخمه های تار آزاد میرزاپور در بیات ترک نمایشگر دشتی بود سرسبز و بهار گونه.

 

 

آغاز بخش سوم ورود همای همراه با لباس چوپانان کوه های تالش همراه با سردادن آواز " ای خدایا کجایی تا شوم من چاکرت   چارقت دوزم زنم شانه سرت " تالار والت دیزنی سرشار از فریادهای تماشاگران بود که گوییا هیچ گاه موسیقی را بدین گونه نیافته بودند که بخشی از فرهنگ ایران را با زبان امروزبدین گونه می دیدند و می شنیدند.

 

 

سلی خواننده ی بلند آوازه ی اپرای سال های گذشته به قدری زیبا در لباس موسی نقش می آفرید که گویا تماشاگران او را به پیامبری باور داشتند. 

 

 

 

 

 

همای تاریخ 16 اگوست سال 2009 در تالار بزرگ "والت دیزنی" ، یک اپرای زیبا با نام "موسی و شبان" را به روی صحنه برد. همای چکامه ی داستان موسی و شبان مولانا را از کتاب "عارفان راز" دکتر "علیقلی محمودی بختیاری"برداشت کرده و چکامه ی "موسی و شبان" را از ابتدا به زبان امروزی سروده است.  طراحی و صحنه آرایی و "دیالوگ"نویسی ، برای سه شخصیت موسی و شبان و راوی را همای خود انجام داده و چکامه نویسی و آهنگ سازی این اپرا نیز با خود همای بوده و بناست که در 16 پرده به صورت یک اپرای کوچک اجرا گردد.

اپرای موسی و شبان با "ارکستراسیون" و رهبری "شهرداد روحانی" به همراه ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس و ترکیب سازهای ایرانی گروه مستان ، به صحنه خواهد رفت و بی گمان این رویداد برگ نوینی را در تاریخ موسیقی ایران رقم خواهد زد ؛ برای نخستین بار است که یک اپرا به شکل ایرانی ودر یک تالار بزرگ ، مشهور و معتبر دنیا با بازتاب های جهانی اجرا خواهد شد.

همای بعد از سفر پیشین خود به آمریکا و کانادا به ییلاقات و کوه های تالش سفر کرد و یک ماه در کنار چوپانان آنجا به سر برد تا چکامه ی این داستان را از نو سرود و آهنگ آن را ساخت ؛ بناست در این اپرا همای لباس چوپانان کوهپایه های تالش را بر تن کند و در صحنه ای که بر اساس آیین و رسم های تالش طراحی شده است ، بازیگر و خواننده ی نقش شبان باشد.

شهرداد روحانی "ارکستراسیون" این کار را پذیرفته  و کار هم اکنون در مرحله ی بسیار خوبی است. بازیگران دیگری که در اپرای موسی و شبان به نقش آفرینی خواهند پرداخت ، خانم "سرشار" خواهند بود که نقش "راوی" را اجرا می کنند و خواننده ی قدیمی دیگر به نام "سلی" نقش "موسی" را اجرا خواهند کرد.

بخش دوم برنامه ی همای در تالار والت دیزنی ، پس از اپرای موسی و شبان در بخش اول ، آهنگ های عاشقانه ی جدیدیست که همای به همراه ارکستر بزرگ فیلارمونیک به رهبری شهرداد روحانی اجرا خواهند نمود. چامه ها و آهنگ های این بخش نیز مانند بخش اول همه کار خود همای است و"ارکستراسیون" آنها با روحانی می باشد.

در بخش هایی از قسمت پایانی این اپرا ، هنگامیکه موسی پس از دریافت پیام از سوی خداوند پی شبان می رود تا او را وادارد تا همان راز و نیاز خویش را با خداوند ادامه دهد و به او بگوید که خداوند رازو نیاز شبان را دوست دارد _ ودر تمام نسخه ها این بخش را پایان داستان موسی و شبان می دانند – اما همای پایان داستان را ، زمانیکه موسی پس از ماه ها شبان را می یابد و او را در حال راز و نیازی دیگر با خداوند می بیند

در این اپرا همای تنها از 4 خط  سروده های مولانا استفاده کرده و بقیه ی سناریو را از نو سروده بود و به صورت نمایش اپرا نوشته و اجرا کردند

در هنگام اجرای این اپرا مردم گاه گاهی با شادی های چوپان شاد گشته و با ناله ها و اندوه های چوپان اشک می ریختند و گاه گاهی  غرق سکوت بودند و در اندیشه ی گفته های چوپان خدا را جستجو می کردند.با پریشانی های موسی پریشان می شدند و با سخنان راوی در فکر فرو می رفتند

بخش هایی از سروده های همای در بخش پایانی که چوپان در جواب موسی خواند را می آورم :

خدا از هرچه پنداری جدا باشد 

خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد 

نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد 

هراس از وی ندارم من 

هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من 

خدایا بیم از آن دارم 

مبادا رهگذاری را بیازارم 

نه جنگی با کسی دارم نه کس با من

 

 

بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟

 

 

نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان

 

 

نه از کفر و نه از ایمان 

نه از دوزخ نه از حرمان 

نه از فردا نه از مردن 

نه از پیمانه می خوردن 

خدا را می شناسم از شما بهتر 

شما را از خدا بهتر 

خدا را می شناسم من 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 0:51  توسط آروین  | 

اعضای گروه

اعضا گروه در تور اروپایی و آمریکایی ۲۰۰۹:

  • سعید جعفرزاده (پرواز همای): آواز، شعر و آهنگساز
  • سینا جهان آبادی: کمانچه
  • محمد (پاشا) هنجنی: نی
  • آزاد میرزاپور: تار
  • علی پژوهشگر: عود
  • علیرضا مهدیزاده: قیچک
  • محمود نوذری(غزیانی): سنتور
  • صحاب تربتی: تنبک
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 0:46  توسط آروین  | 

بیوگرافی از پرواز همای

مختصری در مورد همای
سعید جعفرزاده همای ، متولد 1358 در احمد سرگوراب شفت (درحومه فومن) بدنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری نمود.

او دیپلم خود را از هنرستادن كمال الملك رشت ( مرکز استان گیلان) با موفقیت كسب نمود . به سبب وجود علاقه وافر ، او در رشته شعر ، آواز وآهنگ دانشگاه آزاد تهران قبول شد و با ساز تخصصی سه تار وپیانو تحصیلات خود را در دانشگاه بپایان رساند .

در زمینه هنر آواز ، افتخار شاگردی اساتیدی همچون فریدون پوررضا ، سید كمال الدین عباسی ، هنگامه اخوان ، كریم صالح عظیمی را دارد و همچنین در باب زمینه شعر و ادبیات فارسی از محضر استایدی همچون استاد دكتر علیقلی محمودی بختیاری ، استاد حبیب نبوی ، استاد محمود طیاری و استاد دادبه ، بهره مند گردید .

در اندك زمانی ، همای گیلانی توانست فعالیت های حرفه ای خود را در زمینه شعر، موسیقی و آواز بسط دهد ، و با موفقیت کنسرت هایی را اجرا نماید . از جمله اجرای كنسرت های موسیقی اصیل در :
دانشگاه مدیریت تهران ،
دانشگاه هنر تهران ،
دانشگاه فردوس خراسان ،
دانشگاه صنعتی شریف تهران ،
تالار وحدت ،
در جشنواره فجر
فضای باز كاخ نیاوران
تالار بزرگ والت دیزنی هال لوس آنجلس
تالار سانفرانسیسكو
ساندیاگو
نیویورك سی تی
واشنگتن دی سی
شیكاگو
,آتلانتا
و......

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 0:44  توسط آروین  |